مرتضى راوندى
58
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نمىبود و « تبرّى » و بدزبانى با ياران پيغمبر ( ص ) كه شاه اسمعيل رواج داد ، آن روز نبود . از اين گذشته ، كيش شافعى كه بيشتر ايرانيان از آن پيروى مىكردند نزديكترين كيشها به تشيّع بود و پيشواى آن ، امام محمّد بن ادريس از فرزندان عبد المطلّب بوده و از خويشان علويان شمرده مىشد . . . اينها همه ياورى به شاه اسماعيل كرد و كار او را در برانداختن سنيگرى آسان گردانيد . » « 1 » كشتارهاى مذهبى در ايران و عثمانى با تمام شدّت عملى كه شاه اسماعيل و دستيارانش از خود نشان مىدادند ، « سرسختى و مقاومت تودهء مردم و مقامات روحانى بسيار شديد بود ؛ در رمضان سال 916 ه . ق ( 1510 م ) فريد الدّين احمد تفتازانى ، نوادهء عالم مشهور سنّى سعد الدّين را كه در حدود سى سال شيخ الاسلام هرات بود ، به فرمان شاه اسماعيل در ملاء عام كشتند ؛ به گفتهء ظهير الدّين محمّد بابر « اين مرد شافعى كه همه مذاهب را رعايت مىكرد ، هفتاد سال بود كه نماز جماعت را ترك نكرده بود . به گفتهء مؤلّف تاريخ رشيدى ، پس از كشته شدن شيخ الاسلام ، جسدش را بر سر دار كرده سوزانيدند . يكى ديگر از بزرگان كه در همين هنگام كشته شد ، خطيب مشهور هرات حافظ زين الدّين بود ، كه قورچيان قزلباش او را از منبر پائين كشيده ، در صحن مسجد سر از تنش جدا كردند . » « 2 » پيروزيهاى شيعيان در ايران ، مردم شيعى مذهب عثمانى را در تبليغ آراء خود جسور نمود ، شاه قلى پيشواى شيعيان با پانزده هزار سوار ، از ايل خود به قصد پيوستن به اردوى شاه اسماعيل راه ايران پيشگرفت و در راه ، دست به تاراج پارهيى از شهرهاى عثمانى زد و با اين عمل نابخردانه ، سلطان بايزيد به جنگ او برخاست و شاه قلى و عدّهيى از طرفدارانش كشته شدند و بقيه سوى مرز ايران گريختند . اين واقعه به زيان شيعيان عثمانى پايان يافت . در سراسر « آناتولى » هريك از شيعيان را كه دست به اسلحه برده بود ، شكنجه كرده و كشتند و آنان كه به نحوى به عالم تشيّع گرايش داشتند ، داغ كردند ، تا تميز بين اماميان و غير اماميان آسان باشد . كشتار شيعيان آناتولى كه به گفتهء مولا ادريس بدليسى منجر به كشته شدن بيش از چهل هزار تن گرديد ، يكى از فجيعترين رويدادهاى عهد سلطان سليم اوّل و شايد ، هولناكترين قتل عام تاريخ ديانت است .
--> ( 1 ) . احمد كسروى ، كاروند كسروى ، مجموعهء 78 رساله و گفتار ، به كوشش يحيى ذكاء ، ص 85 . ( 2 ) . تاريخ اجتماعى طاهرى ، پيشين ، ص 159 .